تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
عَرَفْتُكَ وَ حُبُّكَ فِى قَلْبى مَكينٌ . مَدَدْتُ إلَيْكَ يَدًا بِالذُّنُوبِ مَمْلوَّةً وَ عَيْنَا بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَةً . إلَهِى أَنْتَ مَالِكَ الْعَطَايَا وَ أَنَا أَسِيرُ الْخَطَايَا وَ مِنْ كَرَمِ الْعُظَمَاءِ الرِّفْقُ بِالاسَرَآءِ ، وَ أَنَا أَسِيرٌ بجُرْمِى مُرْتَهَنٌ بِعَمَلِى . إلَهِى مَا أَضْيَقُ الطَّرِيقَ عَلَى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَلِيلَهُ وَ أَوْحَشَ الْمَسَلَكَ عَلَى مَنْ لَمْ تَكُنْ أَنِيسَهُ . « 1 » - تا آخر دعائى كه خواندند . و سپس صداى خود را كوتاه كردند و به حال إخفات دعائى كردند ؛ و سپس سجده نمودند ؛ و چهرهء خود را به خاك مىماليدند ؛ و صد مرتبه در آن حال الْعَفْوَ الْعَفْوَ گفتند ؛ و سپس برخاستند ؛ و از مسجد جُعفى بيرون آمدند و راه صحرا را در پيش گرفتند و من به دنبالش ميرفتم . در اين حال به جائى رسيديم كه حضرت خطّى بر روى زمين
هامش
( 1 ) اين دعا طويل است و قريب يك صفحه از صفحات كتاب « بحار الانوار » طبع كمپانى است ، و معناى اين فقرات ذكر شده اينست . « خداى من ! چگونه ترا بخوانم در حالى كه معصيت تو را كرده‌ام ؟ و چگونه ترا نخوانم در حالى كه تو را شناخته‌ام و محبت تو در دل من جاى گرفته است ؟ من دستهاى پر از گناهان خود را بسوى تو گشوده‌ام ! و چشمان پر از اميد را بسوى تو دوخته‌ام ! پروردگار من ! تو مالك بخشش‌ها هستى ؛ و من اسير لغزش‌ها ! و از اخلاق كريمانهء بزرگانست كه با اسيران مدارا ميكنند . و من اسير جرم و جنايت خود هستم ؛ و گروگان عمل . خداى من ! چقدر تنگ است آن راهى كه تو راهبرش نباشى و چقدر ترسناك است آن طريقى كه تو در آن مونس نباشى ! »
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 241 | السيد محمد حسين الطهراني