تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
و معلوم است كه مصحف آويزان يك موجود مادّى است نه عقلانى ؛ ولى مع‌ذلك در پيشگاه خداوند شكوه دارد ؛ و همچنين مسجد كه مكانى است و زمينى است مادّى ، آن نيز در رديف عالِم در نزد خدا شكايت مىكند . مرحوم شهيد محمّد بن مكّى كه از فقهاى درجهء اوّل اسلام و از نقطهء نظر اتقان و إحكام مطالب گفتارش در ميان علماء سنديّت دارد مرسلًا از ميثم تمّار روايت مىكند .

گفتگوى أمير المؤمنين عليه السلام با چاه در خارج كوفه

و همچنين مؤلّف « مزار كبير » كه سيّد فَخارُ بنُ مَعْد موسوى و يا بعضى از بزرگان افاضل معاصرين او مىباشد ميگويد : براى من روايت كرد شريف أبو المكارم حمزة بن علىّ بن زهرة علوى أدام الله عزّه ، و با الفاظ خود در شهر كوفه در سنهء پانصد و هفتاد و چهار براى من املاء نمود ، از پدرش از جدّش از شيخ أبى جعفر محمّد بن بابَوَيْه رضى الله عنه از حسن بن علىّ بيهقىّ از محمّد بن يحيى صَولىّ از عَون بن محمّد كِندىّ از علىّ بن ميثم رضى الله عنه از ميثم تمّار كه او گفت : شبى از شب‌ها مولاى من أمير المؤمنين عليه السّلام مرا با خود از كوفه به خارج آن برد ؛ و بسوى صحرا ميرفتيم ؛ تا آنكه چون به مسجد جُعْفىّ رسيد ؛ رو به قبله نمود و چهار ركعت نماز گذارد ؛ و چون سلام داد و تسبيح گفت ؛ دست‌هاى خود را براى دعا گشود و چنين گفت : إلَهِى كَيْفَ أَدْعُوكَ وَ قَدْ عَصَيْتُكَ وَ كَيْفَ لَا أَدْعُوكَ وَ قَدْ