جملهء ذرّاتِ عالم در نهان * با تو ميگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم * با شما نامحرمان ما خامُشيم
چون شما سوى جمادى مىرويد * محرم جانِ جمادان كى شويد ؟
از جمادى در جهانِ جان رَويد * غُلغلِ اجزاى عالَم بشنويد
فاش تسبيحِ جمادات آيدت * وسوسهء تأويلها بر بايدت
چون ندارد جانِ تو قنديلها * بهر بينش كردهاى تأويل ها « 1 »
اين از نقطهء نظر برهان علمى كه بدان فقط اشارهاى شد ؛ و اصل اين برهان در حكمت بيان مىشود ؛ پس بنابراين ما سر و كار داريم با يك عالم از زندگى و با يك عالم از قدرت و علم ؛ و در هر ساعت و هر لحظه هر جا برويم و هر كارى بكنيم مواجه هستيم با يك دنيا از حيات و علم ؛ و يك لحظه نمىتوانيم خود را بيابيم در جائى كه آنجا فاقد شعور و علم باشد ؛ و در آن محوّطه ما از علم الهى در مظاهر آن ظهورِ مطلق بر كنار باشيم .
و در آن صقع و ناحيه زندانى باشيم ما در زندان جهالت فرو رفتهايم
هامش
( 1 ) « مثنوى » ملّاى رومى ، جلد سوّم ، طبع ميرخانى ، ص 227 .