تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ما آن نسبت را با موجودات خارجى پيدا مىكند ؛ و به تبع آن ، افعالى كه از اين ذات سر مىزند با موجودات خارجى ربط پيدا مىكنند ؛ و لازمهء ربط با موجودات خارجى نسبت است كه بين اين فعل و ذات ؛ و بين آن موجودات خارجى پيدا مىشود ؛ و نسبت دو طرف ميخواهد ، يكى اين طرف و يكى آن طرف ؛ و گرنه تحقّق نسبت محال است ؛ پس به مجرّد تحقّق ذات ؛ تمام ربط و نسبت و طرفين نسبت متحقّقند . و بعد از اين كه ثابت كرديم كه آنچه در عالم وجود موجود گردد ؛ و لباس هستى در بر كند ؛ پيوسته باقى است و داراى حيات و علم و قدرت است ؛ پس تمام موجودات و افعال آنها باقى هستند ؛ با تمام خصوصيّات با شعور و ادراك ؛ و نتيجه اينكه ما كه فعلًا در اينجا نشسته‌ايم و ما زنده هستيم ؛ تمام نسب و ارتباطاتى كه داريم آنها هم زنده هستند ؛

زمان و مكان بيدارند و با فهم و شعور

زمانى كه در آن قرار داريم زنده است و شعور دارد ؛ مكانى كه در آن قرار داريم زنده است و شعور دارد ؛ اين مسجد ، ديوارهاى مسجد ، سقف و فرش مسجد ، ستون‌هاى مسجد ، منبر و آجرها ، و مَلاتهاى درزِ آجرها ، گچ‌ها ، آهن‌ها ، درها همه زنده و با شعورند ؛ گرچه ما همه را ساكت و صامت مىبينيم ؛ چون راه فهم و ادراكِ ما محدود است و بيش از حيطه و حدِّ اعطاءشدهء به ما حقِّ ورود به موجودات خارجيّه را نداريم ؛ و ليكن در عالم وجود غوغائى است از سمع و بصر و فهم و شعور كه اين موجودات حائز هستند . اما در حشر همه زنده و سميع و بصير در نزد انسان جلوه دارند .