شوند ، بعد از وجود ديگر طريان عدم بر آنها محال است ؛ چيزى كه موجود شد در عين موجوديّت محال است معدوم باشد ؛ وجود و عدم متناقضند .
بلى با يك خصوصيّت دگرى مادّهء مشتركه لباس عدم مىپوشد : اين درخت الآن موجود است ؛ در ساعت بعد آن را مىبرند و چوب است ؛ و بعداً آن را مىسوزانند و ذغال است ؛ و سپس خاكستر مىشود . اين حالات مختلف دلالت بر عدم نمىكند ؛ درخت در آن زمانى كه درخت بوده ، در ظرف كون و دَهر إلى الأبد درخت است ، در ظرف ديگر چوب و ذغال و خاكستر مىشود .
بنابراين أفعالى كه انسان انجام ميدهد ربط و نسبتى با موجودات خارجى دارد ؛ چون معدوم نمىشود ؛ و آن موجودات خارجيّه مرتبط با آن ، از آن فعل با خبرند ادراك و شعور دارند .
بنده كه در اينجا نشستهام و تكلّم ميكنم ، اين كلام يك فعل است و نسبتى دارد أوّلًا در اين زمان واقعست ؛ ثانياً در اين مكان واقعست ؛ و از نقطه نظر وضع و محاذات مواجه با آقايان هستيم ؛ وضع آقايان رو به قبله است ؛ ديوارهاى اطراف و سقف و زمين در شرائط خاصّى جلو و پشت ما را احاطه كرده است ؛ و خلاصه تمام اينها روابطى است كه بين ما و سخن ما و اين موجودات خارجى ربط ميدهد ؛ چون فعل ما صادر از ذات ماست ؛ پس همين نسبتى را كه فعل ما با اين موجودات خارجى دارد ، ذات ما هم بايد اين نسبت را داشته باشد .
پس ذات ما كه وجود پيدا كرد و اين فعل از آن صادر شد ؛ ذات
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٢٧