حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ .
گوشها و چشمها و پوستهاى بدن شهادت ميدهند ؛ در اينجا ظاهر از پوست بدن آن پوست بدنى است كه گناه مىكند و اين كنايه از فروج است ؛ چون اگر دست گناه كند نميگويند : پوست دست شهادت ميدهد بلكه ميگويند : دست شهادت ميدهد . و يا اگر پا گناهى انجام دهد ، نميگويند پوست پا گواهى ميدهد ، ميگويند : پا گواهى ميدهد ؛ و همچنين دربارهء چشم و گوش زبان ؛ امّا پوست بدن كنايه از آن اعمال زشتى است مانند زنا و أمثال آن كه پوست بدن در حال مباشرت دارد . و اين ادب قرآن است كه نخواسته است صريحاً آلات رجوليّت و انوثيّت را بيان كند ؛ و نام آنها را ببرد كه گواهى ميدهند و كنايةً تعبير از آنها به جلود كرده است يعنى پوستهاى بدن .
همچنان كه در بعضى از روايات وارد شده است كه أفخاذ يعنى پوستهاى رانها ، شهادت ميدهند بر گناه .
بارى ثانياً اين دشمنان خدا به پوستهاى خود ميگويند ؛ چرا شما عليه ما شهادت داده ايد ؟ ! به چشم و گوش نميگويند ؛ به پوست بدن ميگويند ؛ با اينكه بايد زودتر از آن به چشم و گوش گويند كه داراى حيات و احساس هستند ؛ شهادت چشم و گوش عجيب است ، ولى شهادت پوست أعجب است از آن ؛ چون پوست نه چشم دارد كه ببيند و نه گوش كه بشنود ، نه حيات و شعور عقلانى دارد ؛ پوست است و بس .