و از آن اسم و از اوّلُ ما خَلَق ، موجودات مجرّده چون ارواح فرشتگان و عقول و نفوس قدسيّه و نفوس ناطقه را آفريد ، و از آن اسماء و صفات ، نيز به همين ترتيب أسماءِ جزئيّه و موجودات متكثّره را به ترتيب نزول از رأس مخروط به قاعدهء آن مرتّباً و مترتّباً آفريد .
و در اين سلسلهء مراتب ، هر موجودى معادش عبارت است از عود و بازگشت به همان جائى كه از آنجا آفريده شده بود ، و فناء و اندكاك در آن اسم حضرت حىّ قيّوم .
و در دعاى سِمات - كه از عالىترين ادعيه و حاوى نكات و دقائق عجيب عرفانى است - بدين مطالب كاملًا تصريح شده است ، و همچنين در رواياتى كه كيفيّت پيدايش عالم را از اسماءِ خداوند بيان مىكند .
انسان نيز بازگشت مىكند به همان جائى كه از آنجا آفريده شده است و سرشت او و طينت او از آنجا بوده است ، خواه از عِلّيّين و خواه از سِجّين .
اين حركتِ انسان را از عالم كثرت بسوى مقام وحدت و از اعتبار بسوى حقيقت ، حشر گويند ؛ يعنى عالم جمع ، عالمى كه انسان در آن جمع مىشود و در خود فرو ميرود و پيچيده ميگردد و فانى و مندكّ و مضمحلّ مىشود .
توضيح معناى لغوى حشر
در كتاب « أقرب الموارد » آمده است كه : حشر به معناى جمع است ، وَ يَوْمُ الْحَشْرِ يَوْمُ الْبَعْثِ وَ الْمَعادِ وَ هُوَ مَأْخوذٌ مِنْ حَشَرَ