يك طرف ، از انواع قاذورات و كثافات و آلودگىها نيز موجود است ؛ امّا چون شب است و سرد است ، برف و يخبندان است ، تمام اين موجودات در حال اندماج و خفا بسر مىبرند ، مارها و اژدهاها نيز در لانههاى خود خزيدهاند ، و شرائط مناسب براى ظهور و بروز نيست .
امّا چون شب به پايان رسد و سفيدهء صبح از افق سر بدر آرد و آفتاب عالمتاب جهان را فرا گيرد و نور و گرمى خود را بواسطهء لجّههاى إشراق و حرارت دائماً به زمين بيفكند ، يخها و برفها آب مىشود و كم كم آن گلها و ريحانها بوى عطرآگين خود را منتشر مىكنند ، و بلبلان و قناريان بر شاخسارها به ترنّم و نغمهسرائى مشغول مىشوند ، و آن آلودگيها و قاذورات نيز بوى عَفِن خود را منتشر مىسازند ، و مارها و عقربها از لانه بيرون ميخزند ، و هر موجودى در اين بيابان وسيع و گرم و نورانى ، حقيقت وجود خود را ظهور ميدهد و كمالات خود را به عرصهء نمايش ميگذارد ؛ اين لازمهء طلوع شمسِ حقيقت است .
آنگه كه آفتاب حقيقت شود پديد « 1 » شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
در قيامت كه محلّ ظهور نور توحيد و آفتاب درخشان حقيقت است ، تمام اعمال ظهور و بروز دارند و آنچه از مثوبات و از عقوبات به انسان ميرسد ، نتيجهء اعمال اوست ، بلكه خود أعمال اوست و
هامش
( 1 ) در نسخهء « ديوان حافظ » طبع حسين پژمان ، ص 53 ، به اين صورت : « فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد » آمده است . ( م )