صحّت اين حسّ بجوئيد از طبيب * صحّت آن حسّ بجوئيد از حبيب « 1 »
چون آن عالم ، عالم
تُبْلَى السَّرائِرُ
است ، مخفيّات آشكار مىشود .
نماز در آنجا هست ولى به شكل قيام و قعود نيست ، اين شكل قيام و قعود شكل مُلكى آنست ، در آنجا نماز به صورت ملكوتيش ظاهر مىشود . حال ، ملكوت نماز در اينجا چطور بوده ؟ آيا از روى اخلاص بوده ؟ از روى توجّه به خدا بوده ؟ غرق و محو جمال خدا بوده ؟ در آنجا هم به همان صورت ملكوتى بارز و آشكار است ، در آنجا نماز صورتى دارد كه از أفهام و عقول بالاتر است .
يك وقت نماز كه خوانده شده است براى وصول به بهشت و حورالعين و قرب به آنها بوده است ، صورت ملكوتىاش همان بهشت و حورالعين است ؛ ديگر در آنجا نماز به معناى واقعى آن نيست ؛ حورالعين و بهشت و آن لذّتهاى نفسانى است ؛ به همان ميرسد .
در صورتى كه نماز در اينجا از روى ريا و خودنمائى خوانده شود ، در آنجا به صورت مار و عقرب و آتش است . چون براى غير خدا بوده و عمل حرامى را انجام داده است ، و ريا در عبادت حرام است .
هامش
( 1 ) « منظومه » سبزوارى ، طبع ناصرى ، حاشيهء صفحهء 335 ؛ و اشعار از ملّا محمّد عارف رومى است كه در « مثنوى » طبع ميرخانى ، بيت اوّل در ج 2 ، ص 107 ، و دو بيت ديگر در ص 9 از جلد اوّل مىباشد ( و در آن مصرع دوّم از بيت اوّل بدين صورت : « آن چو زرّ سرخ و اين حسها چو مس » و مصرع دوّم از بيت دوّم نيز بدين صورت : « صحّت آن حسّ ز تخريب بدن » آمده است . - م