در آخرت ، باطن انسان به صورت واقعيّهء خود طلوع مىكند
اعمالى كه انسان در دنيا انجام ميدهد ، در آنجا صورت ملكوتى خود را دارند ؛ گناهان و معاصى كبيره به صورت آتش و سلسله است ، به صورت زَقّوم و حميم است ، به صورت فلزّ گداخته است كه در دهانها ميريزند ، مُهْل است كه
يَشْوِي الْوُجُوهَ
، صورتها را داغ مىكند و چون گوشتِ به آتش رسيده وضعش دگرگون ميگردد . چهرهها سياه و تاريك مىشود ؛ و بالاخره ظلمات است و گردنههاست و مخوفات و وحشتهاست .
همين صفات رذيلهاى كه انسان دارد و چون مار و اژدها پيوسته نفس ناطقهء قدسيّهء او را ميگزند و انسان خودش نمىفهمد ( يعنى اجازهء فهميدن به خودش نميدهد و در صدد فهميدن بر نمىآيد ، آنوقت از مار و عقربهاى خارجى فرار مىكند و ميترسد ، درحالىكه بايد از مارها و عقربهاى نفس امّارهء خود بهراسد ، و مسكين چنين مىپندارد كه هيچ خبرى نيست و نفسش آرام است ) ، در آنجا كه آفتاب حقيقت ميدرخشد طلوع مىكنند ؛ بواطن انسان و ذاتش و صفاتش به خوبى طلوع مىكنند ، به صورتهاى واقعيّه و ملكوتيّه خود . در آنجا موجودات ، به واقعيّت خود در معرض قرار ميگيرند ، نه به مجاز .
آنجا عالم حقيقت است ، حساب با ظاهر نيست .
شما فرض كنيد الآن هوا سرد است و شب است ، خورشيد طلوع نكرده است ما در يك بيابان وسيعى قرار داريم كه در آن انواع گل و ريحان و سَمَن و سوسن و نرگس و مريم موجود است و در