افراد بشر از نقطهء نظر باطن با يكديگر تفاوت دارند
تمام افراد بشر از نقطهء نظر باطن ، ادراكاتشان ، عقائدشان ، آرامش و سكونشان ، ملكاتشان ، اخلاقشان ، و صفاتشان با يكديگر متفاوت است ؛ درحالىكه ما از نقطهء نظر ظاهر و شهادت ، اينها را ادراك نمىكنيم و اينها راجع به غيب و باطن است .
مقدّمهء چهارم : در عالم طبيعت ، صورت ظاهرى موجودات را مىبينيم ، ولى در آخرت باطن و شكل ملكوتى آنها ظاهر مىشود
مقدّمهء چهارم : ما در اين عالم طبيعت تا هنگامى كه گرفتار هوى و هوس هستيم و چشممان به اين عالم دوخته شده و نتوانستهايم نظر خود را به باطن بيندازيم ، همهء موجودات را با همان صورتهاى ظاهريّه مىبينيم .
مثلًا كسى كه نماز بخواند از روى ريا و يا از روى اخلاص ، ما ادراك نمىكنيم ؛ ما فقط ظاهر نماز را مىبينم ؛ ولى باطن دو تاست و ما نمىفهميم ؛ و در بعضى از مواقع ، باطن ممكن است چند صورت و يا چندين صورت و يا چند هزار صورت داشته باشد و ما ادراك نمىنمائيم .
چون ما بسوى خداوند حركت كنيم و از اين حيطهء ادراكات و مدركات بگذريم ، يعنى جائى برويم كه آن حواسّ باطنى ما كار كند ، نه حواسّ ظاهرى ، در آنجا ما به باطن أعمال اطّلاع پيدا مىكنيم .
و به عبارت ديگر : در اين عالمِ شهادت و عالم ظاهر آنچه ما را به خارج مىپيوندد ، همين حواسّ ظاهرى است ؛ ما اگر چشم نداشتيم ، اين عالم ظاهر را نميديديم ؛ گوش ما ، لمس ما ، حسّ ذائقه و چشائى و حسّ شامّه و بويائى ماست كه با آنها به خارج متّصل ميشويم و ادراكاتى پيدا مىكنيم ، اگر اينها نبود به هيچ وجه ما از