مىسازد ، فصل آنها و صورت آنهاست .
معناى صورت نه اين شكل و صورتهاى ظاهريست كه ما در زبان پارسى بدان صورت ميگوئيم ، بلكه آن خصوصيّتى است كه به مادّهء مبهمه تعلّق گرفته و آن را از سائر موجودات متمايز ميگرداند ؛ مثل صورت انسانيّت كه همان نفس ناطقه ، و صورت حيوانيّت كه عنوان متحرّك بالإراده ، و صورت اسب كه همان خاصيّت و تشخّصى است كه آن را اسب نموده و از حمار و بَقر و انسان و سائر حيوانات و نباتات و غيرها جدا مىكند و آن را نفس صاهله خوانند .
پس اصل مادّهء اوّليّه كه آن را مادّة الموادّ و هيولاى اولى گويند و تمام موجودات در آن مشتركند ، ميزان تخصّص و تشخّص نيست ، زيرا تمام موجودات عالم طبع و مادّه از آن نصيب دارند ، ولى موجوديّت و تخصّص آنها به آن مادّه نيست ، به صورت آنهاست و به همان خصوصيّتى است كه بر اين مادّهء مشتركه در يك جا اسم انسان و در جاى ديگر اسم حيوان ، و در يك جا اسم درخت و در جاى ديگر اسم آب و جماد ميگذارد .
مقدّمهء دوّم : صورتهاى اشياء مختلفه ، از بين نمىروند
مقدّمهء دوّم : صورتهاى اشياءِ مختلفه كه مشخِّص و معيِّن آنهاست از بين نميروند و با مردن و فناء مادّه در عالم طبع ، صورتها محفوظ ، و بدون هيچ تغيّر و تبدّلى در جهان هستى و عالم دهر ثابت و باقى هستند .
صورت اشياء - و از جملهء آنها انسان و أفعال او از كردارهاى