و بالجمله ، نحوهء وجود آخرت غير از نحوهء وجود دنياست . و اگر آخرت از جنس جوهرهء دنيا بود ، صحيح نبود كه گفته شود : دنيا خراب ميگردد و آخرت محلّ قرار است ؛ چون دنيا از اصل وجود و جوهرش دنياست ، نه با عوارض شخصيّه و مشخّصات خارجيّه ؛ و گرنه هر سالى ، بلكه هر روزى به تنهائى دنياى ديگرى بود ، به جهت تبدّل أشكال و هيئات و تشخّصات طاريهء بر دنيا .
و اگر آخرت از جنس دنيا بود ، اعتقاد به آخرت تناسخ بود ؛ و معاد عبارت بود از آبادانى و عمارت دنيا بعد از خرابيش ، با آنكه تمام عقلاء مجتمعاً گفتهاند كه دنيا مضمحلّ ميگردد و فانى مىشود و ديگر بازگشت نمىكند و ابداً تعمير و آبادانى ندارد .
پس بر اساس اين كلام ، ثابت و محقّق شد كه دنيا و آخرت از نقطهء نظر جوهرِ وجود و ذات هستى منسلك در سلك واحد ، و بسته به ريسمان واحد نيستند ؛ و در اين صورت معنى ندارد كه براى آخرت محلّى و مكانى جستجو كرد .
و كسى كه در مواضع مختلف اين كتاب نظر كند نيازى به زيادى تفتيش و مؤونهء تفحّص ندارد . و ما گفتار خود را در اينجا بطور مبسوط و گسترده آورديم به جهت مراعات و شفقت به حال اهل ظاهر كه مقصدشان در مناسك و عبادات رسيدن به شهوات بطن و وصول به شهوات فرج در آخرت است كه بطور لذتبخشتر و بادوامتر كامياب شوند ؛ و ايشان در حقيقت طالبين دنيا هستند و در نزد خود چنين مىپندارند كه طلب ثواب آخرت و تقرّب به خداى تعالى را
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٣