طلب مكان نمودن براى عالمى كه تامّ و تمام است باطل است
و سرّ اين مطلب آنست كه : مكان هر چيز بحسب نسبت آن چيز و اضافهء آن چيز با چيز ديگرى كه در وضع با آن مباين ، و در اضافه و نسبت ، خارج از آن بوده باشد مقرّر ميگردد ؛ و خارج از اين عالم چيزى كه با او همجنس بوده باشد نيست ، و گرنه عالم تامّ و تمامى نخواهد بود ؛ و نيز داخل آن چيزى كه از جميع آن جدا باشد هنگامى كه من حيث المجموع در نظر گرفته شود - متصوَّر نيست .
و چون اين عالم را تامّ و كامل فرض نموديم ، ديگر نه از داخل آن و نه از خارج آن نمىتوان به آن اشارهء حسّيّه كرد ، پس أيْن و وَضع ( يعنى مكان و نسبت با چيزى ) ندارد .
و بر همين اساس معلّم الفلاسفه حكم فرموده است كه : عالم بتمامه مكان ندارد .
و از اينجا روشن شد كه : عالمى كه تامّ و تمام است ديگر طلب مكان براى آن نمودن باطل است .
و اين مغالطهء دعواى مكان ، از قياس جزء بر كلّ و اشتباه ميان ناقص و كامل ناشى شده است .
دنيا و آخرت هر كدام عالمى تامّ هستند
و بر فرض كه از اين مطلب بگذريم و از اين برهان عالى فرود آئيم ، اگر پرسندهاى چنين بپرسد كه : آيا دار آخرت و دار دنيا هر دو در سلك واحد به رشته درآمدهاند ، و در ريسمان واحد ، سر و ته هم بسته شدهاند و مجموع آن دو ، عالمى واحد هستند تا در اين صورت دنبال مكان براى آنها بودن صحيح باشد ؛ يا اينكه هر يك از آنها عالمى بتمامه هستند و در ذات و جوهره با يكديگر مباينت دارند ،