بطورى كه دنيا با آخرت در يك ريسمان كشيده نشده باشند و خانهء واحدى مجموع آنها را تشكيل نداده باشد ، تا اينكه در اين صورت ، دنبال مكان آنها گشتن غير صحيح باشد ؟
تو ميدانى كه از اين دو فرضيّه ، حقّ با فرضيّه و شقّ دوّم است ؛ مگر اينكه مراد از وحدت دو عالم در اينجا قسم ديگرى از وحدت بوده باشد ؛ چون عوالم و نشآت در قوام و معنى متداخل در يكدگر هستند ، امّا در امتداد و وضع چنين نيستند ؛ با آنكه هر كدام از آنها به تنهائى عالم تامّى هستند .
آيا نمىبينى كه اهل عالم بر اين قول اتّفاق دارند كه ميگويند : « اين عالم و آن عالم » بر حسب آنچه از أسلاف و نياكان ، اين گفتار را به ميراث بردهاند ؛ و اگر بنا بود كه مجموع آن دو ، عالم واحدى مىبود ، البتّه اين گفتار باطل بود . و نمىتوان گفت كه : اين گفتارشان مانند گفتار ديگرشان است كه ميگويند : عالم عناصر و عالم افلاك و عالم حيوان ؛ چون اين نوع گفتارها براى تشبيه و از راه مجاز است .
زيرا اگر هر يك از دنيا و آخرت عالم تامّى نبودند ، در عالم وجود عالم تامّى يافت نمىشد ؛ چون مجموع اين دو عالم در سلك و رشتهء واحد كشيده نمىشوند ؛ مگر آنكه يكى از آنها باطن ديگرى ، و آن ديگرى ظاهر اوّلى بوده باشد - همچنان كه به آن اشاره رفت - و اين گفتار ديگرى است كه در آن پيچيدگى است .
و چون با وجود مباينت هر يك از آنها با ديگرى در وجود ، نمىشود عالم ديگرى شامل هر دوى آنها شود ، پس لا محاله هر يك از
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧١