آن دو ، عالم تامّى خواهند بود ؛ همچنان كه در زبان شريعت به هر يك از آنها اطلاق عالم شده است : إنَّ لِلَّهِ سُبْحانَهُ عالَمَيْنِ الدُّنْيا وَ الآخِرَةَ . « از براى خداوند سبحانه و تعالى دو عالم است : دنيا و آخرت . »
و نيز از چيزهائى كه واضح مىكند گفتار به اين را كه آخرت از جنس اين عالم نيست ، آنست كه : آخرت نشأهاى است باقى كه انسان در آن با خداوند تكلّم مىكند ، و اين عالم نشأهاى كهنه و خراب است كه اهلش فانى و ذوات اهلش هالك و نابودند و به آنها نظرى نمىشود . و البتّه اختلاف لوازم دلالت بر اختلاف ملزومات دارد .
و امّا مكالمهء انبياء با خداوند تعالى و مخاطبهء سيّد الرّسل صلّى الله عليه و آله و سلّم در شب معراج با خداوند ، از جهت ظهور سلطان آخرت و غلبهء ان نشأه بر اين نشأه بوده است ، كه بر دلهاى آنان سيطره داشت .
و از چيزهائى كه دلالت بر اين مرام مىكند گفتار خداى تعالى است :
وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ
؛ چون اين كلام صريح است در اينكه نشأهء آخرت غير از نشأهء دنياست ) « 1 »
هامش
( 1 ) از روشنترين و واضحترين آياتى كه دلالت دارد بر آنكه آخرت در عَرْض دنيا نيست بلكه در طول آن و در باطن دنياست ، آيه هفتم ، از سورهء 30 : الرّوم است :يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. « كفّار و اهل غفلت از حيات دنيا ، ظاهرى را دانستهاند . و ايشان از آخرت غفلت نمودهاند . » چون از قرينهء تقابل - كه آخرت را در قبال ظاهر حيات دنيا قرار داده است - استفاده مىشود كه آخرت باطن حيات دنياست .