چون نطفه ، صورت اوّلش را از دست داد و صورت ديگرى به خود گرفت ، پس عقلًا معنى ندارد كه آن نطفه به حدودش و مشخّصاتش باقى باشد .
تفكيك بين اجزاء اصليّه و فضليّه ، پايه و اساسى ندارد
بنابراين اصولًا تفكيك و تجزيه بين أجزاءِ اصليّه و فضليّه حرفى است من درآوردى ، و پايهاى ندارد .
و ملاحظه مىكنيد كه بنا بر اين فرضيّه ، بايد مؤمن كه همان اسپرم و نطفه در نزد آقايان متكلّمين است هزاران بار بلكه ميليونها بار جزء غذاى آكلين و خورندگان گردد ، و از مجارى بول و مدفوع دفع شود و خداوند آن را سالم نگاه دارد ! آيا اين استهزاء و سُخريّه به عالم آفرينش و كاخ هستى نيست ؟ !
و آيا اين اجزاء اصليّه و فضليّه و تفكيك آنها بدين صورت ، در آيهاى و يا در روايتى وارد شده است ، كه اينطور شما سماجةً دنبال كردهايد و بدين صورت مفتضحانه كشانيده ايد ؟ !
كه شما را پاسدار از موازين اساسى و متقنهء اسلام نموده است ، تا با دست تهى از سرمايههاى علمى براى حفظ و حراست آن ، اولياى خدا و مؤمنان را مدفوع كفّار سازيد ؟ تَبًّا لَكُمْ وَ تَرَحًا .
جدا كردن اجزاء اصليّه از اجزاء فضليّه ، هم از نقطه نظر علوم تجربى وهم از نقطه نظر علم و فلسفه غلط است
بحث علمىّ : بين اجزاء اصليّه و فضليّهء انسان هيچ تفاوتى نيست ؛ مثلًا اين دستى كه انسان دارد ، اين پائى كه انسان دارد ، اين چشم و اين گوش و اين كبد و كليه و قلب و مغز و شريان و وريد و حتّى مو و ناخن انسان ، حكايت از شخصيّت و وحدت او مىكنند ، و اين امر بسيار عجيب است بلكه از أعجب امور و از اعاجيب مسائل