صورتها از بين رفت ؛ الآن پنير نيست ؛ الآن ماست و شير نيست ؛ الآن بدن شماست و حكايت از شما مىكند .
وقتى همان اجزاء فضليّه آمد در بدن و تبديل به گوشت و ماهيچه و سلّول شد ، ديگر گوشت شماست و جزء اجزاء اصليّهء شماست ؛ و بدون هيچ تفاوتى با سائر سلّولها در يك رديف و يك طراز قرار دارند .
اگر يك تكّه از گوشت بدن شما را ببُرند و آن را ببَرند در لابراتوار ، و ذرّاتش را تجزيه كنند ، در تمام عالم ميگويند : اين گوشت متعلّق به بدن فلانى است ؛ و محال است گوشت بدن فرد ديگرى باشد ، يا مانند گوشت بدن ديگرى باشد ، يا با گوشت بدن ديگرى اشتباه شود .
چون تخصيص به شما پيدا كرده و خصوصيّات بدن شما در اين گوشت منعكس شده و نمايندهء شما شده است .
ما فعلًا دستگاهى نداريم ، لابراتوار و آزمايشگاه و تخصيصگاهى نداريم كه بتواند اين گوشت را مشخّص كند كه مال بدن شماست ، و از تمام گوشتهاى افراد عالم متمايز و جدا و مشخّص سازد .
اين دستگاه خيلى عجيب است ، و هنوز هم علم بشر به اينجا نرسيده است كه چنين ماشينى و لابراتوارى بسازد ، ولى از نقطهء نظر براهين كلّى علمى و فلسفى مطلب ثابت ، و جاى ترديد و گفتگو
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥٣