است .
انسان چنين مىپندارد كه آنچه نمايندهء انسان است و او را بوجود مىآورد فقط ميتواند نطفه باشد ، و نطفه چيزى است كه به تمام معنى حكايت از وجود انسان مىكند و لذا نطفه در خارج تبديل به فرزند مىشود .
اگر نطفه از انسان من حيث المجموع برداشته شود ، لازمهاش آنست كه بچّهاى كه از شخص نابينا در رحم مادر پرورش پيدا مىكند و متولّد مىشود كور باشد ؛ درحالىكه مىبينيم آنقدر افراد نابينا ازدواج مىكنند و بچّههاى بينا با چشمان درخشان از آنها پديدار ميگردد كه به حساب در نمىآيد ؛ و بچّهء كور ، كور نمىشود .
از شخص چلاق و افليج يا كسى كه دست و پايش بريده شده است ، بچّههاى سالم و تامّ الخلقه بوجود مىآيند .
پس آن نطفه چه خصوصيّتى دارد كه از آدم كور و از آدم دست و پا بريده گرفته مىشود ، و آدم بينا و با اعضاء و جوارح سالم در خارج بوجود مىآيد ؟
چهارده قرن است كه مسلمين و چهار هزار سال است كه كليمىها فرزندان خود را ختنه مىكنند ، و در اين مدّت نوزادان غير مختون متولّد مىشوند ، با آنكه نطفه از پدر مختون گرفته شده است .
و داستان پردهء بكارت دختران عجيبتر است ، يعنى از زمانى كه تاريخ نشان ميدهد ، دختران كه متولّد ميشوند داراى پردهء بكارت هستند ، با آنكه مادرانشان در حين انعقاد نطفه بدون پرده مىباشند ؛ و
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٥١