شما فرض كنيد : يك استكان آب داريد و آن را داخل در طشت آبى ميريزيد ، در اين صورت آن يك استكان صورت وجودى را حفظ نمىكند و بالإجبار از دست ميدهد و با آب دوّم و سوّم و مجموعهء آب يكصد استكان و بيشتر كه آب طشت را تشكيل داده است ، مجموعاً يك شكل واحد به خود ميگيرند .
شما دائماً يكى يكى به استكانهاى آب اضافه نمائيد ، مىبينيد كه آن صورت و حجم استكان اوّل در اين طشت مشخّص نيست ! با آب دوّم و سوّم و چهارم بطورى ممزوج ميگردد كه بههيچوجه اثرى از آن نيست ، بلكه تمام آبها حدود وجودى و شخصيّت خود را از دست داده و فقط به صورت يك طشت آب با شكل و حجم مخصوص درآمدهاند .
عيناً حال نطفه كه مبدأ وجود انسان است اينچنين مىباشد ، آن اضافاتى كه به يك قطرهء نطفه بلكه به يك اسپرم از آن ، زياده ميگردند جزء اصل ميشوند و آن حدّ اوّليّه رها ميگردد .
و دائماً و پيوسته نطفه در اثر تحوّلات و تبدّلات ، حالات جديدى به خود ميگيرد تا جنين متولّد ميگردد .
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
. « 1 »
در عالم خلقت اين موجودات همواره در حركتند و هر روز يك
هامش
( 1 ) ذيل آيه 15 ، از سورهء 50 : ق « بلكه ايشان نسبت به خلقتى جديد در اشتباه هستند . » اشتباه ايشان اينست كه آناً فآناً در خلق جديدى هستند و اين را ادراك نمىكنند .