لباس تازهاى مىپوشند ، وَ خَلْقاً بَعْدَ خَلْقٍ و حالتى بعد از حالتى پيدا مىكنند .
پس بنابراين ، آن اجزاء اصليّهء وجود انسان كه اجزاء اضافى و فضليّهاى در آن داخل شد يك مجموعهء واحد بدون تميز شدند ، اجزاء فضليّه بعينه به صورت اجزاء اصليّه درآمدند و از آنها شدند و جزء آن خانواده گشتند .
بدن طفل كه قبلًا جنين و قبل از آن به صورت نطفه بود ، و رشد كرد و استخوان بنديش كامل شد ؛ آن نطفهء اوّلين كه به صورت نطفه بود از بين رفت ، صورتش را از دست داد ، ديگر نطفه نيست ، اسپرم نيست ، در لحظهء ثانى صورت ديگرى به خود گرفت ، چيز ديگرى شد بزرگتر ، و حقيقتش نطفه نيست ، علقه است و به شكل و صورت خون بسته شده ، در لحظهء ثالث چيز ديگرى شد ، و حالا كه بچّه شده است و وزنش سه يا چهار كيلوگرم است ، تمام اجزاءِ بدن او در همديگر آميخته شده و مخلوط و ممزوج شده است .
بدن طفل به يك صورت واحد در آمده است ، به همين شكلى كه ملاحظه مىشود .
نه اينكه آن نطفهاى كه مبدأ پيدايش و تكوّن اين طفل بوده است الآن در وجود اين بچّه در يك گوشه قرار گرفته و در كنار قلبش يا در كنار مغزش و كبدش پنهان شده است .
اين كلام غلط است ؛ هم از نقطه نظر تئورى و فرضيّهء علمى غلط است ، و هم از نقطه نظر علوم تجربى ، و هم از نقطه نظر فلسفه و علم .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٩