تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
شايد در تمام دوران نسل بنى آدم كه مقدار آن را خدا ميداند مطلب از اين قرار بوده است .

بحث در ماهيّت اجزاء اصليّه و فضليّه بر مبناى متكلّمين

اگر متكلّمين بگويند : اجزاء اصليّهء انسان فقط نطفه است كه حكايت از تمام وجود او مىكند ، مىگوئيم : پس چرا الآن در خارج دست و پا و چشم و غلاف آلت رجوليّت و پردهء بكارت و غيرها همه به اين اطفال منتقل شده‌اند ، با آنكه در وجود آباء و اجداد و نياكان آنها چنين چيزهائى نبوده است ؟ از اين مطلب بگذريم ، اجزاء فضليّه را شما چه ميگوئيد ؟ اگر بگوئيد : اجزاء اصليّه عبارت از جزءِ اصلىِ در مغز است و يا جزء اصلى در قلب و يا در كبد است ، و اجزاء فضليّه سائر اعضاء و جوارح است ، و مو و ناخن از اجزاء فضليّه است ، ما يك جزئى كه شما مسلّماً فضليّه ميگيريد مانند همين پوست بدن و ناخن را در تحت مطالعه و تحليل و تجزيه و تدقيق قرار ميدهيم ، و بدست مىآيد كه در اين ناخن و در اين پوست ، تمام خصوصيّات و مشخّصات وجودى صاحبش منعكس شده است . يعنى چه ؟ يعنى آن غذائى را كه انسان خورد ، اين سيب ، اين گلابى ، اين نان ، اين سبزى خوردن ، اين گوشت گوسفند را كه انسان مىخورد ، ديگر در بدن انسان به صورت غذاهاى اوّليّه نيست ؛ سيب و گلابى نيست ؛ نان و گوشت گوسفند نيست ؛ چون در بدن آمد و تحليل رفت ؛ جزء بدن انسان شد ؛ و گوشت و استخوان و رگ و پى شد ؛ آن
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 152 | السيد محمد حسين الطهراني