اصلى از آدم خارج شد و فرزندش گشت .
حال چون خداوند بخواهد آدم را در قيامت محشور فرمايد ، منهاى اجزاء اصليّه ايست كه از او جدا شده و فرزندان او را تا روز قيامت تشكيل دادهاند ؛ در اين صورت در اجزاء اصليّهء آدم نقصان است ، پس اجزاء اصليّهء آدم هم محشور نشدهاند .
از اين گذشته ، اين آدم چقدر بايد بزرگ و تنومند باشد كه تا روز قيامت بچّههائى به صورت نطفه گرچه در كوچكى به قدر يك ذرّهء نامرئى باشند از او خارج گردند و از صلب او بيرون بريزند و تعداد اين بچّهها و اين نسل بى نهايت بوده باشد ؛ اين آدم تحقيقاً از كوه أبو قُبَيس بزرگتر خواهد بود ؛ بلكه از بزرگترين كوههاى جهان ؛ چون هر بچّه را اگر به قدر يك ذرّه فرض كنيد ، بايد در بدن آدم بى نهايت ذرّه موجود باشد كه تا به صورت اجزاء اصليّه به فرزندانش ، به نحو انقباض و تراكم تا روز قيامت منتقل شوند . در اين صورت بدن آدم بى نهايت بزرگ خواهد بود درحالىكه ميدانيم آدم بو البشر چنين بدنى نداشت .
بنابراين ، متكلّمين ناچارند كه بگويند : اولاد آدم از اجزاء اصليّهء خود آدم نيستند ، بلكه از اجزاء فضليّه و زيادى هستند .
آدم خودش يك اجزاء اصليّهاى داشت ، از زيادىها و اضافات او اولاد او پديد آمدند ، كما اينكه در اين افراد بشر اولادى كه پديد مىآيند از اجزاء اصليّهء آنان نيست ، بلكه از اجزاء فضليّه است .
بنابراين ، خداوند كه اينها را محشور مىكند از اجزاء اصليّهء اينها در داخل آكل چيزى نيست ، و او خودش يك وجود مستقلّى است كه
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٥