متوجّه عالم آخرت شود ، و از علاقهء به بدن و قيود آن از دنيا و تعلّقات آن بيزارى جويد ، و از چركها و كثافتهاى آن خود را پاك و تطهير نمايد ، و به شرف لقاء خدا و مجاورت مقرّبان درگاه خدا و اتّصال به قدّيسين شائق گردد . « 1 »
بارى ، محصّل كلام اين بزرگوار اينست كه : عالم آخرت غير از عالم دنياست ، و در طول دنياست و در تكامل و ترقّى دنياست ؛ و اگر بنا بشود همين مادّهء ظلمانى و كثيف و تاريك زمين در آنجا باشد ، پس ديگر آنجا عالم آخرت و نشأهء قيام و قيامت نيست ، آنجا عالم دنياست ؛ و معتقدين به چنين معادى در واقع انكار معاد را نمودهاند ، و به كشش و استدامهء حيات دنيوى چون طبيعيّون و دهريّون دل بستهاند .
آنچه حقّ است معاد جسمانى است ، نه معاد طبيعى مادّى
و آنچه از ضروريّات دين است و اعتقاد به آن لازم است و عقل نيز كافلِ اثبات آنست همان معاد جسمانى است نه معاد طبيعى مادّىّ . در آنجا انسان مورد نعمتها و عذابهاى خداوند واقع مىشود با بدن جسمانى ، نه با بدن طبيعى و مادّى .
و اين منتسبين به علم و شريعت بين « جسم » و « مادّه » فرق نگذاردهاند و معاد جسمانى را مادّى و طبيعى انگاشتهاند ؛ با آنكه اعتقاد به معاد مادّى خلاف ضرورت اسلام و آيات قرآن كريم و روايات وارده از معصومين صلوات الله عليهم أجمعين است ، و در حقيقت به مذهب مادّيّون و طبيعيّون و تناسخيّه رجوع مىكند .
هامش
( 1 ) « أسفار » طبع حروفى ، ج 9 ، ص 153 تا ص 158