و خاك و مادّهاى بعينه براى بار ديگر صورتى شبيه به صورت اوّل حادث شود تا مطلوب از آن اثبات قدرت خدا باشد ؟
و بالجمله ، محصّل گفتار اينست كه اين طائفه از اصحابِ لقلقه و كلام و اهل مجادله و اختصام ، ندانسته اند كه مقصود از تكاليف الهيّه و فرستادن شريعتها و پيامبران و فرود آوردن كتابهاى آسمانى ، فقط براى تكميل نفوس انسان و رها كردن آنهاست از اين عالم كه دارِ أضداد است ، و آزاد كردن آنها از اسارت شهوات و مقيّد بودن به امكنه و جهات .
و اين مرتبه از تكميل و تجريد پيدا نمىشود مگر به تبديل اين عالم كهنه و خراب شونده و متجدّد به عالم باقى و ثابت .
و اين تبديل به نشأَه و عالم بقاء بستگى دارد اوّلًا به معرفت آن عالم و ايمان به وقوع آن ؛ و ثانياً به اينكه انسان بداند كه غايت و منظور اصلى از پيدايش انسان در اين عالم ، كه به مقتضاى فطرت طبيعى خود - اگر بواسطهء جهل و ارتكاب گناه از مسلك اصلى منحرف نگردد - متوجّه به آنست ، همانا وصول به آن عالم است ؛ و ثالثاً به عمل كردن به مقتضاى آخرت و آنچه راه را بدان آسان مىكند و قواطع و موانع را از سر راه آن بر ميدارد .
مقصود از تكاليف الهيّه ، تكميل نفوس و آزاد كردن آنها از اسارت شهوات است
پس مقصود و منظور الهى از اين آياتى كه دلالت بر معاد مىكنند ، متوجّه نمودن انسان است به نحوهء ديگرى از وجود ، و ارشاد و راهنمائى بسوى عالمى كه از اين حواسّ غائب و از شهود خلائق پنهان است ؛ و آن عالم مسمّى به عالم غيب است و اين عالم