تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و مخفى نماند كه قلع ريشهء شبهه از اراضى اوهام منكران و آراء ملحدانى كه انكار حشر و قيامت را مىنمايند ، نمىتوان نمود مگر به قلع و قمع اصل اين شبهه كه : انسان به سبب مرگ فانى و باطل ميگردد و ابداً باقى نمىماند ، چون انسان غير از اين هيكل با مزاج خاصّ يا صورتى كه در اين بدن حلول كرده است چيز ديگرى نيست . و ما سابقاً مفصّلًا اين اصل را از ريشه بركنديم و تار و پودش را زديم و بطور كامل در اين باره بحث كرديم . و محقّقين از فلاسفه و مِلّيّين همگى بر ثبوت معاد و نشأهء باقى بعد از دنيا ، اتّفاق دارند ؛ و ليكن در كيفيّت آن اختلاف نموده‌اند .

جمهور اهل اسلام قائل به معاد جسمانىِ فقط و جمهور فلاسفه قائل به معاد روحانىِ فقط شده‌اند

جمهور اهل اسلام و تمام فقهاء و اصحاب حديث ، قائل شده‌اند كه : معاد فقط جسمانى است ، بنا بر اين مبنى كه : روح در نزد آنان عبارت است از جسمى كه در بدن ، مانند سريان آتش و حرارت در زغال ، سارى و جارى است و همانند آب در گُل و روغن در زيتون جريان دارد . و جمهور فلاسفه و پيروان مَشّائين قائل شده‌اند كه : معاد فقط روحانى است ، يعنى فقط عقلى است ؛ چون بدن با تمام صورت‌ها و عَرَض‌هايش منعدم مىشود ، به علّت آنكه نفس از آن قطع علاقه مىكند ؛ بنابراين بدن بشخصه ديگر عود نمىكند چون اعادهء معدوم امرى محال است . امّا نفس چون جوهر مجرّدى است بنابراين باقى مىماند و راهى براى فناء و هلاك آن نيست ؛ و چون بواسطهء مرگ طبيعى قطع علاقه