تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
بر آنها در ملّت اسلام نيست و در حكمت اعتنائى به انديشه و فكر آنها نيست . و آنان چنين پنداشته‌اند كه : حقيقت انسان ، جز اين هيكل محسوسِ حامل كيفيّت مزاجى و قوا و أعراضى كه به تبع آن موجود است نمىباشد ؛ و تمام اين امور بواسطهء مرگ معدوم مىشوند و با زوال حيات و زندگى فانى ميگردند و از آنها جز مقدارى موادّ متفرّق باقى نمىماند . بنابر اين تقريب ، انسان همانند سائر حيوانات و نباتات زمانى كه بميرد ، معدوم مىشود ؛ و نيكبختى و بدبختى او منحصر است در لذّات دنيوى و آلام و رنجهاى بدنى كه در دنيا به او رسيده است . و آنان در اين عقيده و مرام ، هم تكذيب عقل را مىكنند ، چون محقّقين از اهل فلسفه به خلاف آن رفته‌اند ، و هم تكذيب شرع را مىنمايند ، چون محقّقين از اهل شريعت به خلاف آن گفته‌اند . و آنچه از جالينوس نقل شده است آنست كه : او در امر معاد توقّف و ترديد دارد ؛ چون او در حقيقت نفس انسان دچار ترديد و توقّف است كه آيا نفس عبارتست از مزاج تا آنكه به سبب مرگ معدوم گردد
هامش
و امّا دهريّه كسانى هستند كه معتقدند به آنكه : آنچه در عالم ، اقتضاى اجتماع و افتراق و حيات و موت را دارد همان زمان و فصول آنست . پس هلاك باد نظر آنها ، و نابودى و نيستى باد بر فكر آن دو گروه ؛ آرى كسى كه از لطيفهء مجرّدهء در ذات خود بى اطّلاع است ، چگونه عاجز نباشد از اثبات مجرّدات در انسان كبيرى كه خارج از ذات اوست و از معرفت خداوند تعالى - حكيم سبزوارى قدِّس سرُّه . ( تعليقه )