و از بين برود و معاد نداشته باشد ، يا عبارتست از جوهر مجرّد تا بعد از مرگ باقى و ثابت بماند و معاد داشته باشد ؟
و بعضى از كسانى كه به ذيل علماء متشبّث ميگردند ، به اين اشكال ، اين را هم ضميمه نمودهاند كه : المَعدومُ لا يعاد . « معدوم ، عود نمىكند و بر نمىگردد . » و بنابراين ، چون هيكل و جسم انسان معدوم شود ، ديگر اعادهء آن غير ممكن و حشر ممتنع است .
و متكلّمين اين إشكال را بدين طريق جواب گفتهاند كه : اوّلًا اعادهء معدوم ممتنع نيست . و ثانياً اينكه انسان بواسطهء از بين رفتن و فسادِ بدنش ، فانى و معدوم نمىشود ؛ بلكه از انسان ، اجزاء قابل تجزيه و يا غير قابل تجزيهاى باقى خواهد ماند كه آن اجزاء مبدأ تكوّن بدنِ معادى و حشرى انسان خواهد شد .
و آيات و روايات صريحهء وارد در حشر آدمى را ، حمل نمودهاند بر آنكه مراد ، همان جمع كردن اجزاء متفرّقهء باقى ماندهاى مىباشد كه همان حقيقت انسان است .
و حاصل مطلب آنكه متكلّمين براى تصحيح امر معاد ، مرتكب يكى از دو امرى شدهاند كه عقل آن را مستبعد و دور مىشمرد و بلكه نقل نيز آن را مردود ميداند ؛ و براى تحقّق معاد هيچكدام از اين دو امر لازم نمىباشد .
بلكه عقل و نقل هر دو دلالت دارند بر آنكه آنچه در آخرت عود مىكند همان چيزى است كه در دنيا مصدر أفعال بوده و مبدأ اعمال و مكلّف به تكاليف و واجبات و احكام عقليّه و شرعيّه بوده است .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٤