و معدوم با هم متناقضند ؛ سپيدى و سياهى با هم جمع نمىشوند .
آيا مىشود چراغهاى اين مسجد روشن باشد و در همان آن تاريك باشد ؟ اين غلط است .
بلى مىشود در يك لحظه روشن و در لحظهء ديگر تاريك باشند و پس از آن روشن و سپس تاريك گردند .
روشنائىها و تاريكىها متعاقب يكديگر ممكن است پيدا شود ، ولى در زمان واحد محال است .
اگر كسى لباس وجود پوشيد و در زمان ديگر معدوم شد ، اين شخص در زمان بعد معدوم است ، ولى آيا مىتوان گفت : در زمان قبل هم معدوم است ؟
بنده الآن زندهام ، بعد ميروم به رحمت خدا إن شاء الله ؛ در آن وقت زندگى طبيعى را ندارم ؛ ولى مىشود گفت : الآن زنده نيستم ؟ الآن زنده هستم و إلى الأبد من در ظرف الآن زندهام ؛ مرده نيستم .
موجودات گذشته و آينده در ظرف خود موجود هستند
چون زندگى در اين صفحه از زمان مفروض است و وجود در اين قطعه مفروض است ؛ در لحظهء بعد وجود در اين قطعه عوض نمىشود عدم بر آن عارض نمىشود ، وجود در صفحهء بعد و قطعهء بعد تبديل به عدم مىشود ، آن ربطى به اين صفحه از زمان ندارد .
پس بنابراين ، روى اين برهان هر موجودى كه در عالم لباس وجود پوشيد عدم نسبت به او محال است . هر چيز كه موجود شد معدوم شدنش محال است .
اين ستون الآن مسجد را نگه ميدارد ؛ درحالىكه دارد