مىبينيم .
حالا چرا نمىبينيم ؟ چون مانند آن ملخ و مورچه جز جلوى خود را ادراك نمىكنيم ، فقط لحظات موجوده فعلًا را ادراك مىنمائيم ؛ الآن چند لحظه قبل را نمىبينيم ، فقط صورتى از آن در ذهن شماست ؛ ولى اصل آن لحظات در ذهن كلّى اين جهان هستى ثابت است .
اگر فرضاً از چرخ زمان بالاتر بيائيد همه را مىبينيد ؛ معجزات حضرت موسى و يد بيضاى آن حضرت را و عصا و اژدها را و معجزات رسول الله را و تمام كارهاى اوّلين و آخرين از جنّ و انس را و يك يك از جمادات ، هر چه در روى زمين و در زير زمين است و هر چه در آسمان است ، از حيوانات و از فرشتگان و طائفهء جنّ ؛ تمام در جاهاى خود معيّن و بدون يك ذرّه كم و زياد يا پيش و پس موجود و ثابت مىباشند .
مرحوم والد ما رحمة الله عليه در اين مسجد اقامهء جماعت داشتند و مدّت سى سال است كه از دنيا رفتهاند ؛ فرض كنيد كه در سى و پنج سال قبل ، ايشان نماز مغرب و عشاء را بجاى آورده و در مثل چنين ماه رمضانى رو به مردم نموده و مشغول تفسير سورهء أعلى شدهاند ، و در آنوقت حَنَك عمامهء ايشان سرازير بود ، و مقدارى از كنار حنك هم گَرد گرفته بود .
الآن اگر با چشم بصيرت ، نه با چشم بصر ، يعنى با چشم ما فوق زمان ، اگر آن مجلس را ببينيد ! خواهيد ديد كه ايشان رو به مردم
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٦