الآن در برابر من است نمىبينم .
ملخ يا مورچه چون روى ادراكات خودش گفتگو دارد راست ميگويد : نمىبيند ، چون ادراكش فقط مَدّ بصر اوست ، مثلًا به اندازهء ديدن يك متر است ؛ امّا شما يك چشم مىاندازيد علاوه بر ده متر ، صد متر و هزار متر طرفين اين ريسمان را هم مىبينيد ؛ تمام اين ريسمان كه داراى الوان مختلف است ، در آنِ واحد و در لحظهء واحد در پيش شماست ؛ شما نمىتوانيد بگوئيد : آن ريسمان سفيد گم شد ، زرد گم شد ، سياه گم شد ؛ همه هست و ادراك شما بر همه سيطره دارد و هيمنه دارد بر تمام اجزاء وجودى اين ريسمان .
پشّه كى داند كه اين باغ از كِى است * كو بهاران زاد و مرگش در دِى است « 1 »
ميفرمايد : اين پشّه كه در بهار متولّد ميگردد و از تخم بيرون مىآيد و در دى ماه مىميرد ، حال كه در اين باغ مىپرد ، از اصل و اساس اين باغ كجا خبر دارد ؟ اين باغ را كِى ترتيب داده اند ؟ و درختها را در صد سال قبل كاشتهاند و قنات را در دويست سال قبل جارى كردهاند ؛ و كجا خبر دارد از آيندهء اين باغ كه چند صد سال ديگر و يا هزار سال ديگر عمر مىكند ؟ پشّه فقط به موازات زندگى خود از باغ خبر دارد .
اشياء در جهان هستى پيوسته موجود هستند
روى براهين مُتقنهء فلسفه هيچ موجودى نيست كه موجود بشود و در عين وجود معدوم گردد ؛ وجود و عدم با هم متناقضند ؛ موجود
هامش
( 1 ) « مثنوى » مولوى ، طبع آقا ميرزا محمود ، ج 2 ، ص 155 ، سطر 25