نيست .
ساعت قبلِ من ، الآن نيست ؛ ولى ساعت قبلِ من در ساعت قبل هست . امروز من كه گذشت ، در اين لحظه نيست ، ولى امروزِ گذشتهء من در آن ظرف زمان گذشته هست ، و ديروز من و پريروز من و ماه گذشتهء من و سال گذشتهء من ، همينطور برويد به طرف عقب ، هر كدام از آن تشخّصها و خصوصيّتها در آن زمان و در آن مكان و مقارن با آن أعراض و خصوصيّات ، در جهان هستى و عالم واقعيّت و حقيقت موجود است ؛ غاية الامر ، منتهاى ادراك و نحوهء تعقّل بطورى نيست كه الآن بتوانيم زمان سابق را ادراك كنيم و يا زمان لاحق را بيابيم ؛ و گرنه همه و همه در عالم هستى و جهان وجود و تكوين موجود و حاضر است .
بيان مثال در مورد موجود بودن اشياء گذشته و آينده در عالم تكوين
براى روشن شدن اين مطلب يك مثال مىزنيم :
شما فرض كنيد : يك ريسمان ده مترى را برداشته و هر يك متر از آن را به يك رنگ مخصوصى در بياوريد !
مثلًا اوّلش را رنگ سفيد و دوّمش را سياه و سوّمش را سبز و همينطور تا آخر ريسمان .
يك ملخ و يا يك مورچه كه فقط جلوى خودش را مىبيند و قدرى از اطراف خودش را ، در لب اين ريسمان قرار دهيد ! اين ملخ يا مورچه ، چه مىبيند ؟ فقط ريسمان سفيد را مىبيند و ديگر چيزى نمىبيند ، چون مَدّ شعاع ديدگانش آنقدر تيز و حادّ نيست كه بتواند تا آخر ريسمان را با رنگهاى مختلف آن ببيند و حتّى در پشت اين يك