است ولى ما اطّلاع نداريم . چرا ؟
براى اينكه ما موجودى هستيم زمانى ، و موجودى هستيم مكانى ؛ چون از آثار و شرائط تشخّص طبيعت ما زمان است و مكان است ، و يكى از أعراض تِسعه كه بر جوهر وجود ما عارض شده است أين ( مكان ) و يكى ديگر مَتى ( زمان ) است .
يعنى چون تشخّص فعلى ما منوط به زمان و مكان است ، پس ما اين زمان حال را ادراك مىكنيم ؛ زمان و مكان هر دو از شرائط تشخّص بوده و بنابراين موجوديّت فعليّه و شخصيّت طبيعى ما به اين دو قائم است .
بنابراين از جلوى ديدگان ، ديروز رفت ، پريروز رفت ، آن مكانهائى كه در دنيا موجود است غير از مكان ما و حَيِّزى كه بدن ما شاغل آنست ، همه از ما دور و مهجورند ؛ و در امكنهاى كه ديروز و پريروز در آنجا بوديم الآن ديگر آنجا نيستيم و نمىتوانيم بوده باشيم .
ولى اينكه ميگوئيم : رفت ، معنايش اين نيست كه نابود شد ، هلاك و معدوم شد و در عالم وجود گم شد ؛ بلكه همه به جاى خودش هست ؛ ما را از آنجا و از آن زمان برداشتند و روى قطعات زمان جلو آوردند تا اينكه به اين نقطه از زمان و در اين مكان نشاندند ، و آنچه گذشت از نظر ما پنهان شده و از ادراك و احساس ما مخفى است .
بندهء حقير با اين تشخّص و با قيد تحيّز در اين مكان و با قيد موجوديّت در اين زمان ، الآن مشهود براى تمام حضّار اين مجلس هستم ، در مَرأى و منظر و مَسْمَع شما هستم ، و در اين مسأله شكّى
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٩٩