با اين قيام و اعلام به اينكه « پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است ، و ما ابداً غير از خداوند معبودى را نمىخوانيم كه در اين صورت به گفتار گزاف و پريشان دست زدهايم . » حقيقت ايمان و صفاى خود را ابراز كردند . و سپس با اشكال و ايراد به قوم خود كه « غير از خدا به دنبال پرستش آلهه رفتهاند ، و بدون دليل و برهان روشن ، كور كورانه از آنها پيروى كردهاند » آنها را محكوم حجّت خود نموده ؛ و در آخر با گفتار به اينكه « كدام كس ستمكارتر است از كسى كه به خداوند افترا و دروغ ببندد ؟ » آنان را مطرود و منفور و جائر و ظالم خواندهاند .
و اين گفتارى است كه سراپا مشحون از حكمت است ؛ و با آن ، إبطال ربوبيّت ارباب اصنام را از ملائكه و جنّ و مصلحين از افراد بشر - كه فلسفهء وثنيّت ، اثبات الوهيّت آنها را مىنمايد - نمودهاند ؛ فلسفهاى كه اثبات الوهيّت ارباب را مىكند ، نه خود اصنام را ، اصنام و تماثيلى كه صُوَر و أمثله براى آن ارباب هستند ؛ و آن حقيقت را بدين صورت مُمثَّل مىسازند .
در اينجا اين جوانمردان ابتداءً گفتار خود را به توحيد آغاز نموده و فرياد
رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
برآوردند ، و ربوبيّت همهء موجودات را إسناد به ذات حقّ دادند ؛ حقّ لا شريك له و تعالى . و ابطال وثنيّتى نمودند كه براى هر نوع از انواع آفريدهشدگان ، إله و ربّى مانند ربّ آسمان و ربّ زمين و ربّ انسان قائل بود ؛ و سپس مطلب خود را تأكيد كردند به گفتارشان كه
لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً .
و با اين