زمين توقّف داشتهايم . »
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ
. « 1 »
« گويا چون پردهء قيامت از جلوى ديدگان آنان برخيزد ، جز يك ساعت از يك روز را درنگ نكردهاند . »
پس قصّهء اصحاب كهف ، داستان و قضيّهء تازهاى نيست ؛ بلكه نظير ميليونها از اين آيات متكرّرهاى است كه تا شب و روز دوام دارد براى انسان جارى و سارى است .
خداوند ميخواهد در اين آيات به پيغمبرش بفهماند كه : گويا تو توجّه ننمودهاى كه اشتغال مردم به دنيا و ايمان نياوردن آنها به قرآن بواسطهء تعلّق نفوسشان به زينت زمين ، يك آيه الهيّه است مشابه با آيه اصحاب كهف كه به خواب رفتند و سپس بيدار شدند ؛ مردم نيز زندگى مىكنند و مىميرند و سپس مبعوث ميگردند .
قصّهء اصحاب كهف عجيب نيست . آنچه بر سر تمام افراد انسان مىآيد ، از مفتون شدنشان به زينتهاى دنيوى و غفلت آنها از امر معاد ، و سپس مبعوث شدن آنها در روز بازپسين درحالىكه اين درنگ خود را در دنيا كوتاه مىشمرند ، همه و همه از همين قبيل است .
خداوند اصحاب كهف را در اين مدّت طولانى به خواب برد و بيدار كرد ، تا به منكرين معاد كه همان متعبّدين به آلهه و ارباب انواع اصنام بودند برساند كه مردن و زنده شدن عيناً همانند رقود اصحاب كهف و سپس تنبّه و بيدارى آنهاست .
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 35 ، از سورهء 46 : الاحقاف