عجيبه نمىشمرد ، و جهت ربط و اتّصال اين آيات با آيات سابق بر آن كه دلالت دارد بر آنكه آنچه خداوند در روى زمين قرار داده است زينت است كه انسان بدان دل مىبندد و آرامش پيدا مىكند و همّت خود را صرفاً مصروف بدان ميدارد و از غير آن بكلّى غافل ميگردد ، و سپس يكباره بعد از گذشتن ايّام قليلى زمين را تبديل به يك صفحهء پاك و خالى مىكند و از همهء زينتها و موجودات اثرى در آن نمىگذارد ؛ براى آنست كه بفهماند زندگانى دنيا نيز جز سرابى بيش نيست كه افراد بدان دل مىبندند . نظير آنچه براى اصحاب كهف واقع شده است ، كه چون خداوند خواب را بر آنها مسلّط گردانيد و سيصد سال شمسى آرميدند ؛ چون بيدار شدند ، درنگ در اين مدّت طولانى را جز درنگ يك روز يا نيم روزى ندانستند .
انسان نيز در دنيا زيست مىكند ، و به زخارف و زينتهاى آن دل مىبندد ، و از سواى امور دنيوى بكلّى انصراف پيدا مىكند و غافل مىشود ؛ اين مانند آيه اصحاب كهف است .
خداوند مردگان را نيز زنده مىكند ، و از اين خواب گران بيدار مىسازد ؛ و سپس از آنها مىپرسد : شما در روى زمين چقدر درنگ نموده ايد ؟
كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
. « 1 »
در پاسخ ميگويند : « ما يك روز يا بعضى از يك روز را در روى
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 112 و قسمتى از آيه 113 ، از سورهء 23 : المؤمنون