پادشاه گفت : اى جوانمرد ! بشارت باد ترا كه دقيانوس بمرد ؛ و از روزگار او تا اين ساعت سيصد و نُه سال است . خداوند پيغمبرى فرستاده است به نام عيسى و كتابى از آسمان آورده به نام انجيل و قصّهء شما در آن كتاب آمده است .
ما خدا را مىپرستيم ، و به دين عيسى هستيم ؛ و شما را مىجُستيم كه كِى از كهف بيرون مىآئيد . - و سپس تا آخر داستان ، قضيّه را بيان مىكند . « 1 »
بارى ، بر آنچه اين مورّخين نقل كردهاند از نقطهء نظر تطبيق زمانى اشكالى وارد نيست ، ولى آن پادشاه جائر را دقيانوس ذكر كردهاند و معلوم است كه زمان سلطنت او بعد از دو قرن و نيم از تولّد حضرت عيسى بوده است .
و نيز در « لغت نامهء دهخدا » در مادّهء كهف گويد : اصحاب كهف از اهل رومند بر دين مسيح ، و به روايت ابن قُتَيبه قبل از مسيح بودهاند . « 2 »
و به نظر ميرسد آنچه را كه آية الله شعرانى در اين مقام افاده نمودهاند به واقع نزديكتر باشد . ايشان چنين گفتهاند :
« اين قصّه در زمان بسيار قديم اتّفاق افتاد ، چنان كه ارسطو آن را نقل كرده ؛ و خود ارسطو بيش از سيصد سال پيش از ميلاد مسيح
هامش
( 1 ) « لغت نامهء دهخدا » مادّهء اصحاب كهف ، ص 2741 و 2742 ( نقل از « ترجمهء تاريخ طبرى » بلعمى ، نسخهء خطّى كتابخانهء دهخدا )
( 2 ) مادّهء كهف ، ص 423