يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ
. « 1 »
حضرت لقمان كه يكى از حكماى بزرگ بوده ، و بنا بر بعضى از روايات داراى منصب نبوّت نيز بوده است ، ضمن پندها و سفارشهائى كه به فرزندش مىكند ، اينست كه ميگويد :
« اى فرزند دلبند من ! اگر به اندازهء سنگينى يك دانه از خردَل « 2 » به وجود آيد و لباس هستى در بر كند ، و در سنگى بوده باشد ، يا در آسمانها باشد ، و يا در زمين باشد ؛ خداوند آن را مىآورد و در يوم الجمع كه روز قيامت است حاضر مىسازد ؛ و خداوند حقّاً به تمام موجودات و عالم آفرينش لطيف و نافذ و خبير و مطّلع است . »
پس با وجودى كه يك دانهء خردل كه در ميان سنگى بوده و در پشت كوهى قرار گرفته باشد يا در عمق دريائى يا در فضاى جوّ و در آسمانها بوده باشد ، و هر موجودى كه در ثقل و سنگينى به اندازهء اين دانه و اين حبّهء از خردل بوده باشد ، از حيطهء علم و قدرت و احاطهء وجودى و حياتى حضرت احديّت مستور و خارج نباشد ؛ انسان چگونه مىتواند ادّعا كند كه وجودش و كردارش و عقائدش و صفاتش از حيطهء علم و قدرت خدا مستور است ؟ و چگونه هستى خود را انكار مىكند ؛ و معلوم است كه اين هستى و وجود فعلى در عالم تكوين ملازم و مستلزم ضبط و ثبت و تحقّق معاد است ؟
هامش
( 1 ) آيه 16 ، از سورهء 31 : لقمان
( 2 ) گياهى است مانند فلفل كه دانههاى كوچك و سياه و سوزنده دارد .