و الّا معاد او به تمام معنى الكلمه تحقّق نپذيرفته است .
انسان با تمام موجوديّت خود نزول كرد ، و در عالم كثرت پيدا شد ، و لباس طبع و مادّه را در بر نمود . همين انسان با تمام اين مجموعه كه عبارتند از بدن و مثال و نفس ، از ظاهر و باطن ، و از ملك و ملكوت بايد عود كند ؛ و گرنه اگر بنا بشود مقدارى از انسان در اينجا بماند و مقدار دگر برگردد ، انسان با تمام موجوديّت خود بازگشت نكرده است .
ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ .
« 1 »
« و سپس بازگشت شما بسوى من است ، و بنابراين من شما را به آن اعمالى كه بجا آوردهايد آگاهى و تنبّه خواهم داد . »
جهانى كه ما در آن زيست مىكنيم ، دنياى عَبَث و جَزاف و بازى نيست . انسان خودش را به نفهمى بزند يا نزند ، أعمالش در عالم ضبط و ثبت است ؛ و بلكه همين به نفهمى زدن نيز ضبط است .
بنابراين انسان از محاسبه و مكاتبه و محاكمه بر كنار نيست ؛ چون انسان تكلّم مىكند ، مىبيند كه دستگاه مُسجِّله ( ضبط صوت ) كلماتش را حرف به حرف ضبط مىكند ، و اگر انسان كاغذ را يا صفحهء كتاب را ورق زند ، صداى آن صفحه و آن ورق نيز منعكس ميگردد .
پس انسان نمىتواند در عالم كون و تكوين چيزى را مخفى كند . پس بازگشت انسان به خداست ، و او را از جميع كردارى كه بجا آورده است مطّلع و آگاه مىنمايد .
هامش
( 1 ) ذيل آيه 15 ، از سورهء 31 : لقمان