دچار تحيّر و سرگشتگى نمىشوم .
انسان اصلش از نطفه است . بعد عَلقه مىشود و پس از آن مُضغه و سپس استخوان ، و گوشتى هم بر روى آن مىپوشد . و اين دورانى كه جنين در رحم مادر طىّ مىكند تا تبديل به انسان كامل ميگردد و نَفَس مىكشد و داراى شعور و عقل مىشود و پا به دنيا ميگذارد ، چه خبرها هست !
و پس از آنكه به دنيا قدم گذاشت و به گفتگو پرداخت و فرياد أنا رَجُلٌ او بلند شد ، اين تحوّلات و تطوّرات بقدرى عجيب و غريب است كه همين كه انسان بخواهد تفكّر كند و در مدارج و معارج صعودى و تكاملى اين نطفه تدبّر نمايد عقلش مىايستد و زبانش لال مىشود .
خلقت همهء موجودات عجيب است و ليكن تعجّب در طىّ مراحلِ تكاملى نطفه بسيار است .
در چند مورد كه خداوند در قرآن كريم داستان جنين انسان را بيان مىكند ، با بزرگى و عظمت ياد مىكند ؛ و در يك جا ميفرمايد :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
. « 1 »
خودش به خودش ميگويد : بَه بَه از اين خدا ! مبارك باد آن دستى كه چنين آفريده است ؛ پر بركت باد و پر بركت است آن پروردگارى كه بهترين خلقت كنندگان است .
و واقعاً پر بركت و پر جود است چنين دستى كه چنين مىآفريند .
هامش
( 1 ) ذيل آيه 14 ، از سورهء 23 : المؤمنون