كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق « 1 » »
شرح كلام أرسطو راجع به موجودات عِلوى
توضيحاً متذكّر ميگردد كه همانطور كه در مبدأ ، تمام موجودات عالم عِلوى نور محضند و ضياء و روشنى صرف و خالصند ، همچنين نفوس ناطقه و موجوديّت انسان در مراتب صعود و مراحل تكاملِ خود ميرسد به همانجا .
و همين انسانى كه داراى نفس ناطقه است ميرسد به جائى كه تمام موجودات را مشاهده مىكند ؛ و تمام موجودات را در وجود خود منطوى مىبيند . از باب مثال فرض كنيد :
ما جماعتى كه در اينجا دور هم نشستهايم ، ما بدنى داريم و مادّهاى ؛ اين جاى شكّ نيست ؛ دستى داريم ، پائى داريم ، چشمى داريم ، كه با آن اعمالى انجام ميدهيم : ميرويم ، مىگيريم ، يكدگر را مىبينيم . و غير از اين هيكل ظاهر ، ما با حواسّ ظاهرى خود از يكدگر چيزى را ادراك نمىكنيم ؛ و ليكن حقيقت ما و واقعيّت ما ، همين بدن ما نيست .
ما افكارى داريم ، ادراكاتى داريم ، دوستان و آشنايان را در ذهن خود مىشناسيم و مىيابيم .
اگر بنا ميشد كه ما يك نورانيّت و صفائى داشتيم كه همانطور كه
هامش
( 1 ) « شرح منظومه » ص 191 ؛ اصل اين ابيات در مثنوى مولوى ( ص 19 از طبع ميرخانى ) است و در آنجا مصرع اوّل را « منبسط بوديم و يك گوهر همه » ضبط نموده است .