« فَهىَ كَالْمَرآئى الْمُتَعاكِساتِ . هَذا إشارَةٌ إلَى ما قالَ أرِسْطاطاليس : وَ الاشْياءُ الَّتى فى الْعالَمِ الاعْلَى كُلُّها ضيآءٌ ، لِانَّها فى الضَّوْءِ الاعْلَى . وَ لِذلِكَ كانَ كُلُّ واحِدٍ مِنْها يَرَى الاشْياءَ كُلَّها فى ذاتِ صاحِبِهِ ؛ فَصارَ لِذَلِكَ كُلُّها فى كُلِّها وَ الْكُلُّ فى الْواحِدِ ؛ وَ الْواحِدُ مِنْها هُوَ الْكُلُّ . وَ النّورُ الَّذى يَسْنَحُ عَلَيْها لا نِهايَةَ لَهُ - هَذا كَلامُهُ . « 1 » »
« پس موجودات عالم عِلوى مانند آينههاى متعاكسه هستند كه در مقابل هم قرار داده شده و در اين صورت هر كدام در ديگرى منعكس ، و صورتهاى انعكاسيّهء آنها نيز هر كدام در ديگرى منعكس ، و همينطور صورتهاى لا تُعَدُّ و لَا تُحصَى در اين آينهها مشهود ميگردد ؛ و اين جملهء آينههاى متعاكسه ، اشاره است به آنچه را كه ارِسطاطاليس در اين موضوع بيان كرده است و آن اينست :
كلام حكيم سبزوارى دربارهء موجودات عالم عِلوى
موجوداتى كه در عالم بالا هستند همهء آنها درخشان و نورانى هستند . چون در مقابل تابش بزرگترين نور و درخشش قرار دارند ، و به همين جهت است كه هر يك از آنها تمام اشياء را در نفس ديگرى و در حقيقت وجود ديگرى مىبيند . و بدين سبب تمام اشياء عالم علوى در تمام اشياء عالم علوى قرار ميگيرد ؛ و تمام موجودات در موجود واحد است ؛ و يك واحد از آن موجودات ، تمام موجودات است . و آن نورى كه بر آن موجودات مىتابد نهايت ندارد - اين بود كلام ارسطو . »
هامش
( 1 ) » همان مصدر