فردا كه پيشگاهِ حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مَجاز كرد
خلاصه وقتى نور پروردگار در آن عالم تجلّى كند و روشن شود و حقائق آشكارا گردد ؛
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
، زمين به نور پروردگار روشن گردد و تاريكىهاى خود را بيرون بريزد ، و حقائق طلوع كنند ؛ در آنجا مشهود ميگردد كه افراد بشر در دنيا به هر سمتى حركت ميكردهاند و به هر هدفى ميرفتهاند ، جز خدا هيچ نبوده است ، و حتّى مشركان در حقيقت ، عبادتشان بر خدا واقع مىشده است .
پس گناه آنان از چيست ؟ گناه آنان از اينست كه آن خدائى را كه بايد عبادت كنى ، و با چشم روشن ببينى ، و جمالش را در تمام موجودات بنگرى و مؤثّر بدانى ؛ چرا آن خدا را در محدودههاى تعيّن زندانى كردى ؟ ! و چرا آن قدرت عظيم و علم عظيم و حيات عظيم را در زيد و عمرو ، و خورشيد و ماه ، و پدر و مادر ، و رئيس و حاكم ، و مال و جاه و اعتبار ديدى ؟ !
اينها كه خدا نيستند ، چرا به عبادت و اطاعت آنها بر آمدى ؟ !
آن قدرت و علمى كه تو در دنيا از آنها ميديدى ، متعلّق به خدا بود ! در پيشگاه خدا و در مقابل او كسى قدرت ندارد ؛ آن قدرت او را چرا به موجوداتى نسبت دادى كه داراى تعيّن و تقيّد بودند ؟ و كور خواندى ! تعيّن و تقيّد سراب است و باطل ، از بين ميرود ، و در اينجا اثرى از آن نيست .