مىكنند .
امّا اگر چيزى از چيز دگر مخفى نباشد ، اين عين بروز است ؛ و اين بروز عين ظهور است .
در دنيا كه انسان گرفتار پردهء پندار است ، و اين عالم را مرتبط به يك سلسله علل و اسباب مستقلّ مىبيند ، و جدا جدا مىبيند ، و از هر كدام اثرى را مستقلّا ميجويد ؛ اين ديد و مشاهده ، ظاهر را در مقابل واقع ، و وجه خلقى را در مقابل وجه ربّى بوجود آورده است .
ولى اگر اين سلسلهء اسباب از بين برود و بطلانش مشهود شود ، و تأثير علّة العلل و خداى يگانه بر تمام موجودات ، چون شعاع خورشيد در آينههاى مختلف مشاهده گردد ، ديگر در آنجا ظاهر عين باطن است . در آنجا غيب و شهادت يكى است ، و چيزى از چيزى مختفى نيست .
افرادى كه در محشر حضور پيدا مىكنند ، مشاهده مىكنند كه خدا از احوال و كردار همه آگاه است . در اينجا هم خدا آگاه است ولى اين معنى سربسته و پيچيده است و غالب مردم ادراك نمىكنند ؛ در آنجا مىفهمند .
وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً
. « 1 » « همه در پيشگاه خدا ظاهرند . »
يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ
. « 2 »
« در آن روز همه ظاهرند ، و بر خداوند چيزى از ايشان پنهان
هامش
( 1 ) صدر آيه 21 ، از سورهء 14 : إبراهيم
( 2 ) قسمتى از آيه 16 ، از سورهء 40 : غافر