حوائج ميكردند و در گرفتارىها و شدائد به آن شركاء متوسّل ميشدند و از آنها رفع نياز و حاجت ميخواستند .
امّا در آن عالم كه عالم حقيقت است و جز پروردگار هيچ چيز مؤثّر نيست ، شركاء نمىتوانند رابطهاى را كه با اينها در دنيا - كه عالم مَجاز و بطلان بود - داشتند برقرار كنند ؛ لذا بين آنها جدائى مىافتد .
اينها به شركائى كه براى خود قرار داده بودند ميگويند : ما شما را در دنيا عبادت كرديم ؛ امروز دستى از ما بگيريد ! آن عبادتها و كرنشها و ستايشها و نيايشها و اطاعتها مستوجب دستگيرى شما از ما در اينجاست !
شركاء در پاسخ ميگويند : ابداً شما ما را عبادت نكرده ايد ! مائى نبوديم كه شما ما را اطاعت و عبادت كنيد ؛ شما پندار خود را عبادت كرديد ، نه واقعيّت ما را !
خدا بين ما و شما گواه است كه اين مطلبى را كه ميگوئيم راست است ، و ما بههيچوجه علم و اطّلاع از عبادت شما نداشتيم . و در آنجا براى هر نفسى ، تمام كارهائى را كه در دنيا انجام داده است ظاهر مىشود ؛ و بازگشت همه بسوى مولاى واقعى و حقيقى بوده ، و همه در مىيابند كه اين قسم عبادتهائى را كه كردهاند براى غير خدا ، همه باطل و غلط بوده ، و عالم عوض شده و اين أعمال و اين شركاء دستى از آنان نمىگيرند .
وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ
. همه را بر ميگردانند به نزد خدا : خداوند كه مولاى حقّ است . و آن مَوالى و افرادى كه در دنيا بودند ،