كَما غَوَيْنا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ ما كانُوا إِيَّانا يَعْبُدُونَ
« 1 »
.
« و در روز بازپسين ، خداوند خطاب به آنها نموده و ميگويد : آن موجوداتى را كه شما در دنيا به عنوان شريك براى من مىپنداشتيد كجا هستند ؟
( يعنى من كسى را به عنوان شركت در كار خود قرار ندادهام ! و من شريك حقيقى ندارم ، اين شركاء من پندار شما هستند !
اين پندار و خيال ، براى من شريكى در ذات و حيات و علم و قدرت و سائر صفات من ايجاد نموده و به پرستش آنها روى آورده است ؛ آنها كجا هستند ؟
اين نداى خدا به آنهاست . )
آن كسانى كه مردم را به معصيت و گناه مىكشيدند و به دنبال خود به جهنّم مىبردند ، و اينك كلمهء عذاب خدا بر آنها مُهر خورده و ثابت شده است ميگويند : بار پروردگارا ! اينها افرادى هستند كه ما آنها را اغواء كرديم ، همچنان كه خود ما نيز اغوا شديم !
ما از اين عبادتى كه به ما نمودند ، بسوى تو از آنها بيزارى ميجوئيم ؛ آنها ابداً ما را عبادت نمىكردهاند . »
با اينكه ميدانيم اينها ، آنها را عبادت كرده بودند ، همهء آنها را در مقابل خدا پرستيده بودند ؛ امّا حقيقت عبادت به خدا بر مىگشت ، و آن عبادتى را كه اينها ميكردهاند بواسطهء اغواى آنها ، يك پندار و خيال بيش نبوده است .
هامش
( 1 ) آيه 62 و 63 ، از سوره 28 : القصص