و ماه كه در دريا و آبهاى موّاج شكسته شده و خرد شده ، هر كس نظرش به قسمتى از آن دوخته و آن را ماه و خورشيد مىپنداشته است .
اين خيالات و پندارهاى غلط ، و تكثير در كلام ، و تمريج در دلها ، نگذاشت كه آبِ ذهن ما آرام بگيرد و گل و لاى آن فرو بنشيند ، و حقّ خورشيد و ماه آنطور كه هست در ذهن تجلّى كند و قلب و سرّ انسان به مقام مشاهدهء جمال حقيقى خدا آنطور كه بايد و شايد نائل آيد .
معاد ، لقاء و شهود تفصيلى حضرت پروردگار است
مَعاد يعنى اطّلاع از عظمت و قدرت و علم و حيات نامتناهى خدا ، همانطور كه در عالمى قبل از عالم طبع و مادّه اجمالًا براى ما مشهود بود ، و آنجا عالم بَدءِ ما بود ؛ بازگشت ما هم به همان عالمى است كه ابتداى آفرينش ما از آنجا بوده است .
بايد رفت و به مقام لقاء و شهود حضرت ربّ جلّ و علا تفصيلًا رسيد ، كه فرق بين توحيد بدوى و نهائى فقط به اجمال و تفصيل است .
اين حقيقت معاد است كه در آنجا ظاهر و باطن يكى است . ظاهر ، عنوان باطن ، و باطن غير از جنبهء آيتيّت و مرآتيّتِ ظاهر چيزى نيست . در آنجا وجه خلقى و وجه ربّى يكى است ، و سلسلهء عِلل و اسباب در عين اتقان خود ، مُندكّ و فانى در وجه خدا هستند .
هر چيزى در عالم خود و كينونت خود ظهور و بروز دارد . عنوان باطن ، عنوان غيبت است ؛ زيرا ظاهر فاقد چيزى است نسبت به چيز ديگر ، و در اين صورت ظاهر و باطن دو چيز و با هم اختلاف پيدا