يعنى عبادتى را كه ما مينموديم به خدا تعلّق ميگرفت . چون غير از خدا چيزى نبود ، غير از او و اسماء و صفات او چيزى نبود كه ما او را عبادت كنيم . عبادتى كه ما مينموديم ، گرچه روى ديدگان ما را پردهاى گرفته بود و نميگذارد حقّ را تشخيص دهيم و آن جمال لا يزالى را در تمام موجودات ببينيم ، و در مقابل پروردگار يك صفحه از تخيّلات و أفكار واهيه قرار داده بوديم و آنها را مىپرستيديم و معبود خود گرفته بوديم ؛ ولى در حقيقت عبادت ما به خدا تعلّق گرفت .
كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرِينَ
! اى پيامبر ! اينطور خدا مردم كافر را گمراه مىكند !
يعنى آن افرادى كه ميخواهند روى حقّ را بپوشانند ، آنها بواسطهء افكار خود ، مسيرشان گم مىشود و حقّ در نزد آنها مختفى و باطل ؛ و باطل و بى اعتبار ، در نزد آنان به صورت أصالت و واقعيّت و حقيقت جلوه مىكند . و گناه آنان همين است كه چرا بين حقّ و باطل فرق نگذاشتند ؛ و گرنه جز خدا ، موجود اصيل نيست كه عبادت واقعاً به او تعلّق گيرد .
در قيامت معبودهاى خيالى ، نفى عبادت مشركين را نسبت به خود مىنمايند
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَ * فَكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ إِنْ كُنَّا عَنْ عِبادَتِكُمْ لَغافِلِينَ * هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
« 1 » .
هامش
( 1 ) آيات 28 تا 30 ، از سوره 10 : يونس