آرى اختلاف و تعدّد وجه در اين عالم از جهت اين است كه موجودات كه هر يك آيت و آينهء جمال الهى هستند متكثّرند ؛ و اين موجودات از جهت وجود خود متكثّر ، و از جهت نشان دادن ذو الآية كه همان ذات بارى تعالى شأنه العزيز است واحدند .
عيناً مانند شخصى كه در اطاقى ايستاده و آئينههاى مختلفى در مقابل او به زواياى مختلف قرار داده شده است ، معلوم است كه در هر آئينه شكلى مخصوص افتاده و هر آئينه وضعيّت خاصّى از او را حكايت مىكند ، ولى در عين حال صاحب اين صورتها ، بلكه نفس سيما و صورت او يكى بيش نيست .
عالم امر كه عالم وجه الله و جنبهء الهيّهء و وِجههء ربّى موجودات است نيز يكى بيش نيست . و اين تكثّر و غوغاى عجيبِ اختلاف را در اين عالم ، آئينههاى لا تُعدّ و لَا تُحصى به تعداد أعداد آحاد موجودات عالم آفرينش ، عالم آفرينش با خود آورده است .
زوال و نيستى ، مردن و هلاكت متعلّق به وجههء خلقى موجودات است كه در عالم مادّه و طبع كه عالم كَون و فَساد است مىباشد . چون اصل فلزّ اين عالم و مادّهء اوّليّهء آن را از تغيير و تبديل ساختهاند ، و نيستى و تجدّد و حدوث را در اوّلين قالب از خشتهاى موجودات اين عالم زدهاند .
وجههء الهيّهء موجودات ، بسيط و مجرّد و زوال ناپذير است
امّا وجههء إلهيّهء اين عالم ، نيستى ندارد ؛ هست محض است . چون مادّى نيست و طبع ندارد ، كون و فساد ندارد ، زمانى و مكانى نيست ، مُكيَّف به كيفيّت و مُكمَّم به كمّ و معروض سائر عوارض