تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
مستانه كاش در حرم و دير بگذرى * تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم ترا طوبى و سِدره گر به قيامت به من دهند * يك جا فداى قامت رعنا كنم ترا « 1 »
أمير المؤمنين عليه السّلام يك جلوه نداشت ، در هر آن هزار و هزاران جلوه ! كجا انسان ميتواند با اين چشم‌هاى رمدآلود جلوه‌هاى او را تماشا كند ! بايد صد هزار ديده داشت تا جلَوات او را ديد ؛ پس بايد با چشم علىّ ، علىّ را نگريست .
ديده‌اى وام كنم از تو به رويت نگرم * زانكه شايستهء ديدار تو نبوَد نظرم « 2 »
خدا كند كار ما در همهء عوالم با أمير المؤمنين باشد . با يك ندا ما را زنده كند ، همانطور كه إبراهيم مرغان را ندا كرد و زنده كرد . أمير المؤمنين است كه ميتواند با نظرهء ملكوتى خود ، مسِ وجود ما را كيمياوار طلا كند و از عوالم بهيميّت به اوج انسانيّت برساند ؛ و اين انسان ظلمانى محبوس در سجن هوى و هوس را ملكوتى نموده ، و به توحيد صرف هدايت نمايد .
به ذرّه گر نظر لطف بو تراب كند * به آسمان رود و كار آفتاب كند

روايات وارده در فضيلت زيارت أمير المؤمنين عليه السلام

در باب زيارت آن حضرت از رسول الله صلّى الله عليه و آله و
هامش
( 1 ) « ديوان فروغى بسطامى » طبع انتشارات صفى على شاه ، ص 4 ( 2 ) « ديوان مغربى » طبع اسلاميّه ، ص 86